|
187 - نامه خواندنى سلمان به عمر
در زمان خلافت عمر بن خطاب ، سلمان استاندار مدائن گرديد، پس از مدتى عمر براى
سلمان نامه اى نوشت و در آن نامه دستوراتى داد و در امورى او را سرزنش كرده بود.
سلمان جواب نامه عمر را نوشت كه با مطالعه و دقت در جواب ، به شهامت وقاطعيت سلمان
در راه دين - آن هم دربرابر عمر - پى بريم كه جدا قابل توجه است ، كه فشرده نامه
چنين است .
بنام خداوند بخشنده مهربان ، از سلمان آزاد كرده رسول خدا (صلى الله عليه و آله )
به عمر بن خطاب ، نامه سرزنش آميز شما رسيد، در مورد امورى مرا بازخواست كرده بودى
، اينك جواب آن :
1 - نوشته بودى از كارهاى حاكم قبل ، حذيفة بن يمان تجسس و تحقيق كنم ، ولى
خداوندما را از اين كار نهى كرده و فرموده :
اجتنبوا كثيرا من الظن ان بعض الظن اثم ....
: اى مومنان ! از بسيارى از گمانها دورى كنيد، چرا كه بعضى از گمانها، گناه است ، و
غيبت يكديگر ننمائيد....
2 - مرا در مورد حصيربافى و خوردن نان جوين سرزنش كرده بودى ، اين سرزنش بى مورد
است ، سوگند به خدا خوردن نان جوين و حصير بافى و بى نيازى از افزون طلبى نزد خدا
بهتر است و به تقوا نزديكتر مى باشد، و از غضب حق مومن و ادعاى بيجا، برتر است ،
زيرا بارها ديدم كه پيامبر (صلى الله عليه و آله ) نان جو مى خورد و در اين مورد
خوشحال بود.
3 - نوشته بودى كه چرا حقوقم را در راه زندگى خودم مصرف نمى نمايم ، سوگند به خداى
عزيز، آن چه را دندانهايم نرم كند و از گلويم پائين رود، برايم يكسان است خوان نان
گندم و مغز كله گوسفند باشد يا سبوس جو!.
4 - اين كه گمان مى برى با اينگونه روش ، حكومت اسلامى را خوار ميكنم ، و خود را
ضعيف نشان مى دهم و در نتيجه مردم از من نمى ترسند، و بار خود را بر دوش من مى
گذارند...
اين را بدان كه خوارى در اطاعت پروردگار، برايم محبوبتر از نافرمانى او است ، من
پيامبر (صلى الله عليه و آله ) را مى ديدم كه با مقام نبوت و رسالت ، با مردم نزديك
مى شد، و با آنها انس مى گرفت ، تا جائى كه همچون يكى از افراد عادى مردم (در ظاهر)
به حساب مى آمد، غذاى خشن مى خورد و لباس زبر مى پوشيد و تمام مردم از سياه و سفيد،
و عرب و عجم و قريش و غير قريش ، در برابرش يكسان بودند مگر نشنيده اى كه رسول خدا
(صلى الله عليه و آله ) فرمود:
هركس به هفت نفر مسلمان ، حكومت كند، ولى رعايت عدالت ننمايد، در حالى خداوند را
ملاقات مى كند كه مشمول خشم خدا است .
با اين كه مى گوئى خود را خوار ساخته ام ، كاش در اين حكومت (برترى جوئى نكنم )
سالم بمانم ، و حكومت من كه محدود است ، پس حال كسيكه بر همه امت اسلامى حكومت مى
كند چگونه خواهد بود؟ با توجه به اين كه خداوند در قرآن (سوره قصص آيه 83) مى
فرمايد:
تلك الذار الاخرة نجعلها للذين لا يريدون علوا فى الارض و لافسادا و العاقبة
للمتقين : اين سراى آخرت (بهشت ) است كه آن را تنها براى كسانى قرار مى دهيم كه
اراده برترى جوئى درزمين ، و فساد را ندارند، و عاقبت نيك براى پرهيزكاران است .
من اينجا نيامده ام كه مردم را زير فشار سياست قرار دهم ، بلكه آمده ام با ارشاد
راهنمائى آنها، حدود الهى را برپا دارم ، اگر خداوند درباره اين امت اراده خير مى
نمود بهترين افراد را بر ايشان مى گماشت - والسلام (منظور سلمان از اين فراز آخر
اين است كه امت ، بر اثر ناآگاهى و وظيفه نشناسى ، به راههاى ديگررفتند، و خداوند
نيز آنها را به رهبر ناشايست ، مكافات نمود).
(496)
|